بعد زمانی رسید که نوشتن آن مشکلات فراموش شده را به خاطرم آورد چیظهایی که لازم بود یکبار برای همیشه در مورد آنها تصمیم بگیرم و تکلیف خود را مشخص کنم و از این سرگردانی خارج شوم....
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:20  توسط پینوکیو
|
دلیل اولیه ام این بود که چیزی مرا وادار به فکر کردن کند مجبورم کند تا نسبت به اتفاقات اطرافم حساس باشم بعد دلایل یکی یکی بیشتر می شدند مثل دوستان جدید که فکر می کردم آنها هم احساس سقوط می کنند و به هر شاخه سستی آویزان می شوند...
....ادامه دارد...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 14:18  توسط پینوکیو
|